تو ازابری،تو بارانی و از جنس زلال ابر
و من خورشیدم ،خورشیدی سوزان در خویش و غمهای خویش
فاصله ها نزدیک است
اما تو عاقبت روزی می باری و بر زمین جاری می شوی
و از من دورخواهی شد
ولی من سوزانم و محتاج تو.
حالا که از من دور شده ای
خود را به افق می سپارم و از تو دورتر می شوم
حالا تو دریا شده ای و من نیستم..
در تاریکی شب به مهتاب بنگر و لذت ببر
بنگر که چقدر به تو نزدیک است که عکس آن در کنار تو پیداست
و مرا از یاد نبر که روزی تو ابر بودی و من خورشید...
